مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

156

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

و آنچه در جهان است ، قابل استكمال است زيرا كه خود دليل است بر حدوث و كون . و اندك نمونهء بسيار است . حال اگر كسى چنين پندارد كه اين اعراض ، اجسام‌اند ، بايد از او خواست كه تفاوت ميان حامل و محمول را روشن كند و ناگزير بايد اين دو را از هم جدا كرد . و از جمله دلايلى كه نشان مىدهد عرض غير از جسم است ، اين است كه مىبينيم عين جسم باقى است و عرضها ، در آن ، دگرگون مىشوند ، مانند گياه روئيدهء سبز كه مىبينى زرد مىشود و سبزى آن از ميان مىرود سپس بعد از زردى سرخ مىشود و عين آن همچنان باقى است و يا همچون كسى كه خشنود است و سپس خشمگين مىگردد و حالش دگرگون مىشود با اينكه عين او دگرگون نشده است و يا جوانى كه پير مىشود و زنده‌اى كه مىميرد و چون روا نيست به جوانى - كه پير شده است - بگوييم اين آن جوان نيست و يا آن كس را كه مرده است بگوييم اين مرده ، آن شخص نيست ( با آمدن حالى و رفتن حالى ) پس دانسته مىشود كه عرض نه جسم است و نه پاره‌اى از جسم . زيرا اگر چنين بود همان گونه كه اعراض حادثه ، در آن تغيير مىكردند ، جسم نيز مىبايد تغيير مىكرد . پس چون ثابت گرديد كه اعراض غير از اجسام‌اند ، واجب آمد كه دانسته شود آيا اعراض قديم‌اند يا حادث ؟ و چون مىبينيم كه اين اعراض به وجود مىآيند و پيش از آن نبوده‌اند و پس از بودن زايل مىشوند ، اين خود ما را به حدوث آنها راهنمون مىشود . و اينكه هستى آن اعراض نيز همچون وجود ماست ، جوهرهايى پراكنده كه پيش از آن پيوسته بود . يا پيوسته‌اى كه پيش از آن پراكنده بوده است و اين خود بيرون از اين نخواهد بود كه يا به خودى خود به هم پيوسته شده يا به [ عاملى كه سبب [ 1 ] ] اجتماع آنها شده است : اگر پيوستگى آنها به يك ديگر به نفس آنها باشد ، تا باشند بايد پيوسته باشند . پس دانستيم كه پيوستگى آنها به پيوندى ( اجتماعى ) است و آنگاه نظر كرديم در اين كه آيا آن اجتماع خود جوهر است يا عرض ؟ و اين خود راهنمون ماست كه اگر جوهر باشد ، اين پيوند و اجتماع بايد خود به اجتماعى ( پيوندى ) ديگر باشد تا بىنهايت . و چون چنين چيزى باطل است ، دانسته شد كه اجتماع آنها اجتماعى است كه عرض است نه جوهر . و هم از اين گونه است حركت و سكون . حال اگر گفته شود كه اعراض در جسم به صورت كمون وجود داشته و سپس ظاهر شده است [ گوييم اين ] ظهور حادث است يا غير حادث ؟ اگر چه محال است كه اجتماع و افتراق و حركت و سكون ، در كمون جسم بوده باشد ، پس در آن صورت بايد گفت جسم در يك حال هم ساكن باشد هم متحرك و

--> [ 1 ] به قرينه افزوده شد .